
در حال بارگذاری...
توجه داشته باشید بیشتر کتابهای موجود دستدوم و در وضعیت قابل استفاده هستند، لطفاً در خرید خود دقت فرمایید. با مراجعه به دستهبندیها میتوانید از موضوعات مختلف فروشگاه دیدن کنید. کتابفروشی امید با بیش از سی سال تجربه مفتخر است نایابترین و فاخرترین کتابهای این سرزمین را به شما علاقهمندان ارائه کند.

در حال بارگذاری...

✔️ از داستان از پانیفتاده:
مانوئل گارسیا از پله های دفتر دون میگوال رتانا بالا رفت. چمدانش را زمین گذاشت و در زد. جوابی نیامد. مانوئل که در راهرو ایستاده بود، احساس کرد کسی تو اتاق هست. از پشت در احساس کرد.
گفت "رتانا" و گوش داد.
جوابی نیامد.
مانوئل اندیشید: درسته، اونجاست.
گفت "رتانا" و محکم در را زد.
کسی از توی دفتر گفت: "کیه؟"
مانوئل گفت: "منم مانولو"
صدا پرسید: "چی میخوای؟"
مانوئل گفت: "میخوام کار کنم."
چیزی چند بار با صدا درون در چرخید و در باز شد. مانوئل چمدان به دست آمد تو. مرد کوتاهی پشت میز ته اتاق نشسته بود...