

کتاب دست دوم بادها خبر از تغییر فصل می دهند
قهرمان داستان ‘بادها خبر از تغییر فصل میدهند’، جوانی است که بر اثر تصادف پدر، نانآور خانواده میشود. او از گذرانی شاد و بیمسئولیت، پا به عرصهی زندگی اجتماعی مینهد و با جلوههای فساد اجتماعی آشنا میشود. میرصادقی میکوشد از نظرگاه راوی داستان به دردهای کهنهی جامعه بپردازد.
ماجرای رعنا، پرستار بیمارستان که فاحشه میشود، و دنبال کردن آنچه بر سر او میآید بهانهای است برای توصیف فضای قلعه، بازسازی لحن فواحش و انگلهایی که از قبل آنها میزیند؛ آن گاه ماجراهای زیر بازارچه، معتادها، باجگیرها و زد و بندهاشان با ماموران قانون توصیف میشود.
صحنههایی از زندگی مردم سادهای که قربانی خشونتها، بیعدالتیها و جهالتها میشوند به روالی خطی در پی هم میآیند و وجود مشاهدهگر واحد آنها را به هم میپیوندد. میرصادقی میکوشد تصویر همه جانبهای از مشغلههای ذهنی جوانان دههی ۱۳۴۰ بدهد که اقتدار پدران را تحمل نمیکنند و عصیان کورشان جهت مییابد. رمان سیر تحول نوجوانی از بیخبری تا قرار گرفتن در کوران حوادث احتمالی و سپس سیاسی و متحول شدن و بالاخره سرخوردگی او را دنبال میکند؛ و با گرفتن نتیجههای تمثیلی از تغییرات طبیعی، پیام آموزشی خود را میرساند. باد و توفان آن سالها ‘خبر از تغییر فصل’ اجتماعی میدادند.