
در حال بارگذاری...
توجه داشته باشید بیشتر کتابهای موجود دستدوم و در وضعیت قابل استفاده هستند، لطفاً در خرید خود دقت فرمایید. با مراجعه به دستهبندیها میتوانید از موضوعات مختلف فروشگاه دیدن کنید. کتابفروشی امید با بیش از سی سال تجربه مفتخر است نایابترین و فاخرترین کتابهای این سرزمین را به شما علاقهمندان ارائه کند.

در حال بارگذاری...

پیرمردی سنگین گوش که مشغول ضبط کردن صدای پرندگان در پارک است از رابطه ی زنی شوهردار، با مردی جوان و موبور مطلع می شود و ....
گفتم آهم دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
سعدیا دور نیکنامی رفت
نوبت عاشقی است یک چندی!...
...در تمام آن سالها ، مادرم ظهرها مرا به زور می خوابانید ؛ اما خوابی نبود ؛ سراسر خیال بود و خاطره. از بازی فشار انگشتان بر پلکهای هم آمده چشم و گشودن یکباره آن ، هجوم ستاره ها را به یاد دارم که ازآسمان اتاق کوچکمان ، بر زمین گلیمی که برآن خوابیده بودم میریخت.خرمگسی که زیاد وز وز می کرد ، مرا به کشتن خود می خواند. در خیال مگس کش را برمی داشتم و سه بار به روی آن می کوبیدم ؛ اگر وز وز نمی کرد لابد مرده بود.
محبوبه های شب ؛ داستان
مرا ببوس ؛ داستان
سه تابلو ؛ فیلمنامه
نان و گل ؛ فیلمنامه
نوبت عاشقی ؛ فیلمنامه