

کتاب دست دوم «دانه زیر برف» – اینیاتسیو سیلونه
«دانه زیر برف» اثر اینیاتسیو سیلونه، ادامهی رمان «نان و شراب» و دومین بخش از سهگانهای است که با کتاب «فونتامارا» آغاز شد. داستان این کتاب در دوره حکومت موسولینی در ایتالیا جریان دارد و زندگی دهقانان فقیر یا «کافونها» را روایت میکند، کسانی که با فقر و سختیهای طاقتفرسا دستوپنجه نرم میکنند.
داستان با یافتن جسدی در کوهستان آغاز میشود که همگان معتقدند متعلق به پیترو سپینا است، قهرمان کتاب قبلی. مادربزرگ او، دنا ماریا وینچنزا سپینا، که از فرار او آگاه است، دست به جستجوی او میزند و برای انجام این کار از پسرش کمک میگیرد.
سیلونه با پرداختن به فقر، ظلم، مقاومت و انسانیت در شرایط سخت تاریخی، خواننده را با جهان پیچیده و تلخ مردم ایتالیا در آن دوران آشنا میکند. کتاب، ترکیبی از روایت تاریخی، سیاسی و داستانی است و با نثری عمیق و واقعگرایانه، فضای زندگی کافونها و مبارزاتشان را به تصویر میکشد.
درباره اینیاتسیو سیلونه
اینیاتسیو سیلونه (۱۹۰۰–۱۹۷۸) نویسنده و فعال سیاسی ایتالیایی است. او دوران کودکی را در فقر گذراند و در زمینلرزه سال ۱۹۱۵ خانوادهاش را از دست داد. سیلونه از سال ۱۹۲۱ به حزب کمونیست پیوست و علیه حکومت فاشیستی موسولینی مبارزه کرد. در سال ۱۹۳۰ به دلیل فعالیتهای سیاسی به سوییس مهاجرت کرد و آثار مهمی مانند «نان و شراب»، «فونتامارا» و «دانه زیر برف» را نوشت.
سیلونه پس از بازگشت به ایتالیا در دوران جنگ جهانی دوم در نهضت ضد فاشیسم فعال بود. زندگی او سرشار از مبارزه، تعهد سیاسی و توجه به مسائل اجتماعی بود که این ویژگیها در آثارش نیز منعکس شدهاند.
دستهبندیهای کتاب
-
داستان تاریخی
-
ادبیات داستانی
-
داستان سیاسی
-
ادبیات کلاسیک
-
ادبیات ایتالیا
-
دهه ۱۹۴۰ میلادی
قسمتی از کتاب
«لاتزارو، موجودیت تو به عنوان کشاورز به علفهای هرز، خشکسالی، تگرگ، آفت و دیگر بلاهایی که لعنت میکنی بستگی دارد. فکر میکنی وجود حکومت و سخنوران برای چیست؟ همین طور، پزشک هم به دلیل بیماریها وجود دارد، و انکار نباید کرد که کلیسا هم با همه واعظانش، از دولت سر گناهکاران وجود دارد.»
«وقتی عزیزان آدم میمیرند، زندگی رنگ دیگری میگیرد، تیره میشود. صبح هم به نظر آدم شب میرسد.»
«دیوانگی را نمیشود از میان آدمها برداشت، مهم است. اگر از کوچه و خیابان فراریاش دهی، از صومعه سر در میآورد. اگر از صومعه بیرونش بیندازی، توی مدرسه، یا سربازخانه، یا چه میدانم کجا پیدایش میشود. این را از من داشته باش: دنیا بدون دیوانه نمیماند.»