
کتاب دست دوم ویلت اثر شارلوت برونته
«ویلهت» (Villette) که اولین بار در سال ۱۸۵۳ منتشر شد، آخرین رمان تکمیل شده توسط شارلوت برونته است و اغلب به عنوان تاریکترین، روانشناختیترین و از نظر ساختاری جسورانهترین اثر او شناخته میشود. داستان از زاویه دید اول شخص لوسی اسمیت (Lucy Snowe) روایت میشود؛ زنی درونگرا و سرکوبشده که برای کسب استقلال مالی به شهر خیالی «ویلهت» (که بسیار شبیه بروکسل است) مهاجرت میکند. لوسی در این شهر به عنوان معلم در یک مدرسه شبانهروزی مشغول به کار میشود و در آنجا با دسیسهها، عشقهای نافرجام و بحرانهای هویتی خود دست و پنجه نرم میکند. این رمان عمیقاً به مضامین انزوا، بیگانگی، و کشمکش میان انگیزه درونی و محدودیتهای اجتماعی زن در قرن نوزدهم میپردازد.
«ویلهت» فراتر از یک داستان عاشقانه ساده است؛ این رمان کاوشی بیپروایانه در دنیای درونی یک زن است که احساساتش را به شدت سرکوب میکند، شاید به همین دلیل است که لوسی اسمیت، بر خلاف شخصیتهای پرشور برونتههای قبلی (مانند جین ایر)، نامی به ظاهر بیروح دارد که منعکسکننده تلاش او برای تبدیل شدن به فردی «بیاهمیت» برای محافظت از آسیبپذیریهایش است. شهر ویلهت خود به مثابه یک شخصیت عمل میکند؛ شهری وهمآلود، مهآلود و پر از نشانههای روانشناختی که بازتابی از ذهن آشفته لوسی است. تقابل اصلی در رمان میان عشق، وظیفه، و میل به استقلال شکل میگیرد. رابطه پیچیده لوسی با دکتر جان برمینگهام و سپس با پروفسور هوم (M. Paul Emanuel)، دوگانگی دو نوع عشق را نشان میدهد: عشق پرشور و سطحی که وعده رهایی اجتماعی میدهد (دکتر جان) و عشق عمیق، سختگیرانه و در عین حال پرورشدهنده که نیازمند خودباختگی و پذیرش محدودیتها از سوی لوسی است (پروفسور هوم). پایانبندی رمان که با ابهام شدید به سرنوشت پروفسور هوم خاتمه مییابد، یکی از بحثبرانگیزترین پایانها در ادبیات است و عمداً از دادن یک نتیجهگیری آسان برای رنج لوسی طفره میرود، و بر این ایده تأکید میکند که در نهایت، تنهایی و بقا، تنها اطمینان موجود برای زنان مدرن است.